خرید بک لینک
You thought i was playing a role. You've never trusted me. my words. I see you and I see it's real that we're gone and you don't know what this is, being beside you but not having you. So close to touch your hands and so far to touch your heart. Sm

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:50

شاید منم تنهام.

چون دیگه بنفش خودمم به لجن زار کشیده شده.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:50

بدون تو آدم ها همه در چهرههای خیانتکار و منفعتجو و گناهکار و بیتفاوت مُرده بودند. کشته بودمشان. نه که به خاطر تو نبود که نمیآمدم، تو بودی.

از وقتی تو هستی، همهی آنها بیشتر شبیه نادان ها یا ضعیفانی هستند که رحم به دل میآورند.

از وقتی تو هستی من با همه خوبم. من میتوانم آن جهنم را مثل بهشت زندهگی کنم.

گفته بودم که، تو برای آن گور بسیار وسیعی.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:50

حسّ گندِ "نمیخوامِت ولی مجبورم بخوامِت." حس گند "وسط بحران هیجده و یأس فلسفی من ظهور شماها شبیه معجزهی برعکسه." حسِ گندِ "خدایا چرا هرکی منو میبینه فکر میکنه میشه با فرآیند "تیلیت سازی" رأی منو بخره آخه؟" حس گندِ "سر جدتون ولم کنید ؛ من نه رگ دا

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:50

من فکر کنم این آخرین پستم باشه برای مدتی.


خوابم نمی بره . دارم می رم پشت بوم و صد در صد مطمئنم اگه مامان یا بابا بفهمند اصلاً خوششون نیاد... اما به یه طریقه ی منطقی مثل همیشه، همه چیز خوب پیش خواهد رفت انشاءالله.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:20

به زور دوتایی روی تختش جا شده یم. یدونه دیگه بوسش می کنم و داد می کشه -_- می گه: این به نظرت بَده؟ می گم: نه :| اون واقعاً خوبه. خیلی آدمه. می گه : اون واقعاً باید عاشقت می شد. با لگد پرتش می کنم رو سنگ. می گم : حالا که نشد (- -_) می گه: آره، اون وخ

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:59

All these feelings inside keeping me up all night.. It’s getting late and I have to leave But tonight your memory is holding me متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما ب

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:59

نصف این کولی بازیا برا این آن استاپبل آب ریزش بینیه.

فقط نصفش. :_


#همه_چیز_درست_می_شه

(؟)



نگید که می خواید موقعیت حساس کنونی رو به صورت بصری درک کنید....

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

اکنون این سؤال مطرح میشه که چرا آدم باید هر احساسی که در حال حاضر داشت و یا هر رویایی رو که الان برای فردا داشت، بیان کنه و حتی بگه : بشین ببینیم کدوممون اول میذاره میره :/ که وقتی خودش مثل چی یادش رفت یا اصلاً یادش موند اما در حالی که اون وعده وع

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23


هر پیامی که می خوام توی درفتس خروس قندیم سیو کنم مانع می شه و می نویسه : مسیج مموری فول.


و من مثل هیچ کدوم از شعرایی که شنیدیم بازی نمی کنم.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:00


و لا تهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون اِن کنتم مؤمنین.

139 آل عمران

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:00

از فانتزیای من اینه که یه کانال تو تلگرام باز کنم اسمشو بذارم کولر. اسم اکانتمو تو تلگرام بذارم Deleted Account. آدرس وب سایتمو (در آیندهای نزدیک :دی) بذارم Error404 اسمشم بذارم Not Found. تانالایی (Tuel) که (درهمون آیندهی نزدیک به سرورای بان

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:59

خواهر اولیه کلاً توی متلک و تیکه و حرف زشت خیلی خلاقه، دایرهی لغاتش هم بسیار وسیعه. از بچهگی همین بوده. هرچیم باهاش دعوا کنی ام فایده نداره. اگه جواب بدی و مقابله به مثل کنی که از همین جا بهت بگم روحت شاد! :دی قهرم که سالهاست از مُد افتاده. قدری

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:59



هر پیامی که می خوام توی درفتس خروس قندیم سیو کنم مانع می شه و می نویسه : مسیج مموری فول.


ولی من مثل هیچ کدوم از شعرایی که شنیدیم بازی نمی کنم.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:00

همه چیز به طور مرگ باری با هم مرتبط اند. مثل همیشه. اون قدر زیاد که تا می خوام حفظشون کنم یا بنویسمشون، خیلی شون از یادم می رن. مثل لیزی تَن ماهی می مونه وسط مشت حریص افکارم. انگاری که نباید فاش بشن. منو یاد سر سبز حلاج می ندازن. این بار داستان جفا و

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:22

Your little brother never tells you but he loves you so...


You’re only happy when your sorry head is filled with dope.....

You’re dripping like a saturated sunrise

You’re spilling like an overflowing sink

You’re ripped at every edge but you’re a masterpiece

And now you’re tearing through the pages and the ink...



Everything is grey

His hair, his smoke, his dreams

And now he's so devoid of color

He don’t know what it means.

.

Then you decided the purple just wasn't for you...

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:22

فردایی وجود نداره. من از سر شبم می دونستم صبح دیروز دیگه نمیاد. اما نیمه شب از تمناش خودمو ذبح کردم.

دیگه تمومه. اگه دیروز بر نگشته، فردا رو سِقط می کنم تا شب همیشه با تنهایی م بمونه.

نصف شب گند زدم به فرش اتاق فردا.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

در حقیقت قدری بالا موندم که وقتی حرف می زنم صدا خر می دم. :|

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

شبیه مریضی ام که توی قرنطینه ست. بلند خندیدن یادم رفته بود. خواهرم اومد از در تو، گفت : سلام سلمان رشدی! :| گفتم : گم شو ریگی ^_^ اومد نشست کنارم، به قدری مریض بازی در اورد که از خنده نفسم بالا نمیومد. :)) وای فای و روشن کردم، اومد : سلام الاغ، دلم

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

اون درست وقتی تو آخرین قطره ی خونت رو توی رگاش می ذاری یه هو از ارتفاع پرت می شه توی لجن زار و تو دیگه حتی طبعت نمی گیره نگاهش کنی. باز تو می مونی خالی با جایی که از خالی نبودنش حال تهوع می گیری این بار. وقتی همه چیزت و می دی، دقیقا همون اتفاقی می اف

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

حالا وقتیه که رنگ چشمات و بین شکلاتی و عسلی گم کرده م و حتی از لب خندت فقط اینو می دونم که قشنگه.

حالا وقتیه که آدمیت با پشت دست می خوابونه تو گوشم که مهم نیست اون کسی که مدتی کوتاه باهاش بودی چشمای درخشانی داشت یا لب خندش تو رو می کشت.

مهم اینه که چه قدر روحش قشنگ یا بلند و سبک و محکم و صبور بود. و از اون مهم تر، چه چیزهایی برای تو به جا گذاشت؟ آیا اون روح، مشتاق و منعطف و طالب رشد بود و هر قدر بالاتر می رفت، سعی می کرد توی سودمندی معراجش تو رم سهیم کنه؟

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

ترس های آدم قبل از این که واقعی بشن چند بار می کشندش. بعد وقتی واقعی شدند و دست گذاشتند رو حلقومش حس می کنه چه قدر ضعیفند و الان داره قلقلکش میاد.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

!به قیدهای "تقریباً"، "گاهی"، "کم و بیش"، "ممکنه"، "خیلی وقتا"، "بعضی وقتا"، "نسبتاً" و معناهایی که از اطلاق مطلق پرهیز می کنند دقت کنید! دوست داشتن طرزی از نارسیسیسم یا خودشیفته گیه که خیلی وقتا تو، تنهایی، خودت رو گیر می ندازی توی یه دایره ی بسته

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

گفت یا برقا رو خاموش کن یا چشماتو ببند. فقط گوش کن.درو بستم. برقو خاموش کردم. پنجره رو به بارون بهاری باز کردم و به ماهِ کدرِ گوشهی قاب پنجره خیره شدم. وقتی شروع کرد خوندن، انگاری که اصلاً نفهمیدم این صدا و این کلمهها از کجا درومدند. داد زدم : وا

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

چو گل

در دستِ بیدادِ تو

پر

پر

شد

نگاهِ من



دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

صفحه بندی